امیرعباسامیرعباس، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

پسرباهوش

کشتن بقیه توسط داداشم

یک روز در خانه بودیم که ناگهان امیر عباس با یک تفنگ اسباب بازی آمد و شروع کرد به کشتن ما ها ومی گفت کیو وما خودمان را به کشتن می زدیم. بعد از آن ادای سوپرمن رادر آورد وما از خنده دل درد گرفتیم. بعد آن با شمشیر من آمد و مارا محکم می زد وکل بدن ما زخم شد. و هر وقت ما از پای کامپیوتر بلند می شویم او روی صندلی می نشیند وکیبرد رامی زند. ...
26 اسفند 1391

دعوا

یک روز وقتی در مدرسه بودم با یک پسر دعوام شدومن به او گفتم من.......هستم با من در نیفت.و او هم گفتتت ممن ددعووا نندداارمم . ...
26 اسفند 1391

داداشم

وقتی بابام آهنگ گذاشته بود  امیر عباس با عینک می رقصید.و منهم با او رقصیدم.این طور ...
26 اسفند 1391

یک روز پر خاطره در شمال

ما در سال پیش به شمال رفتیم درآن جا سه تا خاله هام و عموم پسر عموم سه پسرخاله و دختر خاله ام بودند در آن وقت به خانه ی مادر بزرگم رفته بودیم.من آن جا را خیلی دوست دارم در آن جا من با پسر عمویم و بچه های آن جا فوتبال بازی می کنیم. ومن در آن جا در کلوپ پسر خاله ام بازی میکنم.بازی فوتبال2012و2011بازی میکنم.من شمال را خیلی دوست دارم. ...
26 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرباهوش می باشد